زندگی گاهی وقتها قر و قاطی می شود. مثل همین الان که آقای همسر بعد از کلی کار تخصصی و غیرتخصصی ساعتی، یک شغل تخصصی قراردادی پیدا کرده و هشت هفته باید به کره جنوبی برود و دو هفته بیاید و این اولین رفتن به احتمال قریب به یقین ، همون خیلی زیاد خودمون ، همزمان خواهد شد با مراسم شهروندی ما. در این مراسم که حدود چهارماه ونیم است منتظرش هستیم، باید اعلام کنیم که از قوانین استرالیا تبعیت کرده و به ساکنانش احترام می گذاریم. در صورت عدم شرکت حضوری شهروندی به مراسم بعدی موکول شده و تا زمان خاصی اعتبار دارد. شرکت استخدام کننده هم انتظار دارد آقای همسر سریعتر خودش را برساند. مدارک پسرکها هم با آقای همسر در اداره مهاجرت ثبت شده و باید با حضور او شهروند شوند. خلاصه که در وضعیت توپی به سر می بریم. علاوه بر همه اینها من نگران رایان سرتق هستم که نقاشی و نوشتن را دوست ندارد و اگر نخواهد بنویسد هیچ بنی بشری نمی تواند متقاعدش کند.
برچسب:
نویسنده: باران محمدی
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 21:37