خرید بک لینک

هفته فوتبالی خوبی داشتیم. تیم پسرکک با یک تیم قوی مساوی کرده و حتی شانس بردن را داشته، سهم پسرکک یک گل بوده و یک نیمه دروازه بانی موفق و مهمتر از همه، آن چه من مدتهاست برایش تلاش می کنم: توانایی کنترل خشم و ناراحتی و اولویت دادن به بازی جوانمردانه قبل از نتیجه گرفتن در ورزش. هر بار که جوجه غمگین و اشک آلوده از زمین بازی بیرون آمده، که تقریبا اکثر طول زمان بازی فوتبالش را شامل می شود، انگار که قلبم مچاله شده باشد از خودم پرسیدم ارزشش را دارد؟ و باز هفته بعد به امید پوست کلفت تر شدنش، اضطراب تمرین و مسابقه را به جان خریده و تمام طول راه رانندگی، به خودم وعده و وعید داده ام که قویتر میشود. که همه اینها را باید از سر بگذراند تا جایی که برای همه سختیها چاره پیدا کند و در نماند. و حالا دو هفته است که کم کم میفهمم بله ارزش همه قلب مچالگیها را داشته که حالا کم کمک همه، قشنگیها و مهربانیهای پسرکک را ببینند، نه هیجانها و بروز عصبانیت ناگهانی. شاید برای همین بوده که من خیلی خوب اُسکار و پدرش را می فهمیدم و دلم نمیخواسته برچسب شرور بودن به پسرک کوچک هفت ساله بچسبد. تمام این سختی ها را به جان خریدن، نتیجه خوبی که برای من داشته، قضاوت نکردن بچه ها و پدر و مادرهایشان و آرزوی این بوده که همه کوچولوها در محیط زیبا و دور از آشوب و آسیب بزرگ شوند و ببالند.

پ.ن. : تیم پسرک، تیم صدر جدول را سه هیچ برده و سهم پسرک یک گل و یک پاس گل عالی بوده.

برچسب: نویسنده: باران محمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:01

صفحه بندی