با تو که حرف میزنم همیشه حالم بهتر می شود. با تو که همه زندگی مرا می دانی، حتی حالا که سالهاست از هم دوریم. با تو نیازی به زیاده گویی هم نیست. تک کلمه ها کار یک پاراگراف طولانی را برای ما انجام می دهند. تو حتی نگفته هم مرا می دانی ، چه آسایشی در گفتگو با تو دارم. با تو رمز و رازی هم برایم نمی ماند. دردها و رنج ها و شادیها و اسرارم همه برای تو عیان است. دلم برای حضورت تنگ است. دلم برای کنارت نشستن، از شور و سرزندگی ات، شوق گرفتن و برای گرمای آغوشت تنگ شده است. دو یو نو ذیس وان از ول؟
برچسب:
نویسنده: باران محمدی