رایان نصف شبها از خواب بیدار می شد و می آمد توی تخت ما. اینقدر لگدپرانی میکرد که صبح من و آقای همسر با چشمهای قرمز و پف کرده، بی حوصله از خواب بیدار می شدیم. در نتیجه بهش گفتیم که باید تو تخت خودش بمونه و سراغ ما نیاد. بعد از دو سه بار یادآوری، یک شب کامل توی تخت خودش خوابید و ما کلی ذوق زده تشویقش کردیم. از آن شب دیگه اثری از رایان توی اتاق ما پیدا نشد. امشب وقت خواب رایان، هومان بهش گفت اگه بیدار شدی تو اتاق خودت بمون. تخت من یه نفره است. هر دو جا نمیشیم. اگه هم میای حداقل بالشتو بیار هر شب همه بالشت منو اشغال می کنی.
برچسب:
نویسنده: باران محمدی
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 21:37