ماجراهای کادوی تولد رایان - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
یک رقابتxa0ورزشی راگبی سالانه در استرالیا بین دو تیم ایالتهای کوئینزلند و نیوساوث ولز اتفاق می افتدxa0که بزرگترین رویدادxa0ورزشی کشور است. دو تیم در سه مسابقه هشتاد دقیقه ای با هم رقابت می کنند و برنده دو ب
اسپرت اور اسپرت مَن شیپ؟ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
هفته فوتبالی خوبی داشتیم. تیم پسرکک با یک تیم قوی مساوی کرده و حتی شانس بردن را داشته، سهم پسرکک یک گل بوده و یک نیمه دروازه بانی موفق و مهمتر از همه، آن چهxa0من مدتهاست برایش تلاش می کنم: توانایی کنترل
من و این روزها - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:56
طبق معمول همیشه که از ایران بر می گردم ذهنم به هم ریخته و آشفته است. دلم تنگ است و خیلی تنگ تر از سالهای گذشته. برای ترم یک فعالیتهای فوق برنامه پسرکها راxa0حداقل ممکن برنامه ریزی کرده ام تا ببینم هومان با دبیرستان چه می کند. فراموش کردم تاریخ جلسه آشنایی با معلم رایان را از نشریه اینترنتی مدرسه چک ...
مورچه در کفش - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
یکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵ مورچه در کفش دیشب رفته بودیم بازی فوتبال تیم شهرمون با یکی از تیمهای سیدنی را ببینیم. مسیر برگشتن را سوار قطار شدیم که اینجور موقع ها شلوغ تر از همیشه است. رایان روی پای آقای همسر نشست و به دلیل شلوغی قطار و خستگی خودش از ورجه وورجه های همیشگی خبری نبود. همین که پیاده شدیم آه و ن
رایان کلاس اولی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ رایان کلاس اولی بعد از هفته اول که رایان هنوز از جت لگ راحت نشده بود و مدرسه رفتن هم براش خیلی خسته کننده بود و طبعا پسرکک شلوغ برون گرای ما فریادهای بنفش هیجان انگیز مخصوصش را هم سر داده بود، هفته دوم آرام تری را پشت سر گذاشته بود. اول هفته معلمش گفته بود که رایان چون موهات رو
هومان جنتلمن - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ هومان جنتلمن رفتم مدرسه دنبال هومان. خانمی از کنارمان رد شد و چند قدمی جلوتر رفت. برگشت و از هومان پرسید :" هومان این خانم مامانته؟" هومان تایید کرد. کلاهم رو برداشتم تا بهتر ببینمش. خودم رو معرفی کردم و باهاش دست دادم. بهم گفت :" واقعا خوشحالم که هومان تو کلاس منه، اینقدر که م
سن فکر کردن به ازدواج - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
دیروز پسرکک رو کمی دیرتر به مدرسه بردم. زنگ تفریح اول بود و بچه ها توی حیاط مشغول خوردن و بازی بودند. سه تا از پسرکهای شیطون کلاس رایان با هم مشغول حرف زدن بودند که اسکارلت، دخترک خوشگل همکلاسی از کنارشون رد شد. ادوارد فریاد زد :"اسکارلت من عاشقت شدم". هنوز من از شوک جمله دهنم بسته نشده بود که ایلای
از سری داستانهای پسرکک - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
۱- پسرکک را بعد از کلی خواهش و تمنایش، کلاس رقص هیپ هاپ ثبت نام کرده ام. جلسه اول، از کلاس چهل و پنج دقیقه ای، نیم ساعت را با مربی رقصیده و بعد سرخوش و خرم به مربی اعلام کرده که حرکتهای مخصوص و طراحی شده رایان را ببیند. ۲- سه هفته پیش، یکشنبه کلاس فوتسال هومان تشکیل نشد. به زمین فوتبال نزدیک خونه رف
از آن روزهای تنهایی لعنتی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 21:54
سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶ از آن روزهای تنهایی لعنتی امروز یکی از همان روزها بود.از آن روزهایی که سه سال آخر زندگی، تعدادشان زیاد بوده، از همان روزهایی که بازدم، بغض می شود و از چشمت می چکد. از آن روزها که حوصله خودت را هم نداری و در روزهای عادی که پسرکها مدرسه هستند ساعتهای طولانیشان را می خوابی تا زمان بگ
دلم می خواهدت - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 0:47
دیگر چیزی نمانده که بیایی و رایان هر روز صبح زود از خواب که بیدار می شود شروع به شمردن می کند. امروز بیدارم کرده و گفته که تا آمدنت چهار روز دیگر بیشتر نمانده. من و هومان اما بی سر و صدا روز شماری می کنیم. خوشحالم که بر می گردی حتی اگر عمر این برگشتن به کوتاهی دو هفته باشد. خوشحال ترم که تا شنبه می ...
چای با عطر بهار نارنج - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 3:36
امشب حالم خوب است. چای با عطر بهارنارنج دم کرده ام و تصنیف های پدر و پسر را گوش می دهم و هوای دلم هم بهاری شده. با دوست عزیزی صحبت کرده و از دغدغه ها و دلنگرانیها گفته ام و همانطور که همیشه دلم می خواسته، فقط شنیده و بدون ارائه راه حل و حتی هرگونه همدردی گذاشته هر چقدر که دلم میخواهد بگویم. یار غار ...
ناخوشیهای ما - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 6:47
شش هفته گذشته و دوهفته دیگر مانده تا بیایی و این هفته ششم واقعا هفته زهرماری بود. از خبر ناخوش احوالیها و به هم ریختگی هورمونها و درد و درد و درد و کلافگی و عصبی بودن من که ترس و نا امنی را به جان بچه ها انداخت تا دل درد و تهوع ویروسی رایان و بداخلاقی هایش در خانه و مدرسه و هومان حساس و دل نازک شده ...
تظاهرات - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:06
با پسرکها رفتیم مرکز شهر تا مدارک درخواست پاسپورت را به اداره پست تحویل بدهیم. بعد از اینکه ناهار خوردیم و کمی در fun house بازی کردند، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم تا به خانه برگردیم. هنگام رد شدن از خیابان با جمعیت پر سر و صدایی روبرو شدیم که به دنبال یک ماشین پلیس حرکت می کردند و شعار می دادند....
روشهای موثر در کنترل عصبانیت - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:05
به رایان گفته ام عصبانی که می شود یک نفس عمیق بکشد و تا ده بشمارد تا از واکنشهای ناگهانی اش کم شود و جیغ و داد و فریاد و گریه و زاری راه نیندازد. دو بار اول که عصبانی شد شمرد یک دو سه ،نفس عمیق، ... ده. بار سوم شمرد صفر و دوباره جیغ و داد و گریه و زاری. بامزه اینکه صفرش رو گفت که بگه یادمه باید بشما...
از دست خودم - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:05
دلگیرم. برای اینکه پسرکک خیال نکند همیشه هر چی او بگوید همان می شود، بعد از چهار پنج باری که رفته استخر و وسط کلاس آموزشی به خاطر سرمای آب و هوا زده بیرون، ازش خواستم بیشتر توی آب بمونه و اونم همه پانزده دقیقه اضافه را با اشک و گریه و زاری مانده توی آب. حالا من مانده ام و جواب این دل وامانده که می گ...
چندش آور از دید هومان - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:23
مدتی قبل، از مدرسه که به خونه برگشتیم هومان مکالمه زیر را با من شروع کرد. * مامان امروز معلممون یه چیزایی برامون گفت که خیلی ناخوشایند بود. - درباره بدنتون باهاتون صحبت کرد؟ * آره بعضیاشو تو قبلا بهم گفته بودی. من همش چشمامو بسته بودم که شکلاشو نبینم. ـ خوب اینا همه مطالب علمی در مورد بدن آدمهاست دی...
لذت بردن از زندگی - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 21:37
قدیم ترها نه وقتش را داشتیم که از زندگی لذت ببریم نه پولش را، این روزها وضعمان کمی بهتر شده یا پولش را نداریم یا وقتش را.
پسرکها و خواب - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 21:37
رایان نصف شبها از خواب بیدار می شد و می آمد توی تخت ما. اینقدر لگدپرانی میکرد که صبح من و آقای همسر با چشمهای قرمز و پف کرده، بی حوصله از خواب بیدار می شدیم. در نتیجه بهش گفتیم که باید تو تخت خودش بمونه و سراغ ما نیاد. بعد از دو سه بار یادآوری، یک شب کامل توی تخت خودش خوابید و ما کلی ذوق زده تشویقش ...
نگرانی های این روزها - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 21:37
زندگی گاهی وقتها قر و قاطی می شود. مثل همین الان که آقای همسر بعد از کلی کار تخصصی و غیرتخصصی ساعتی، یک شغل تخصصی قراردادی پیدا کرده و هشت هفته باید به کره جنوبی برود و دو هفته بیاید و این اولین رفتن به احتمال قریب به یقین ، همون خیلی زیاد خودمون ، همزمان خواهد شد با مراسم شهروندی ما. در این مراسم ک...

برچسب‌های مرتبط

چای با عطر تو رها فام | تظاهرات 88 | تظاهرات سال 88 | تظاهرات به انگلیسی | تظاهرات اصفهانتظاهرات در ارمنستانتظاهرات مشهدتظاهرات امروز در تبریزتظاهرات روشناییروشهای موثر در لاغری